پیر مردی که علم جفر دانست

پیر مردی که علم جفر دانست

 

حضرت آیت الله انصاری (قدس سره) نه تنها خود چنین بود بلکه شاگردانش نیز به جز علم توحیدی، نظری به غیر الله نداشتند حضرت آیت الله نجابت می فرمود: چنان از علم توحیدی محظوظ بودیم که به علوم مادون علم توحید هیچ رغبت نداشتیم (چونکه صد آمد نود هم پیش ماست) می فرمود: روزی در نجف اشرف در معیت عده ای از رفقا از جمله مرحوم شهید آیت الله دستغیب (رحمه الله علیه) پس از زیارات از درب حرم مطهر حضرت امیر (علیه السلام) خارج می شدیم که دیدیم پیرمردی با محاسن سفید و عمامه و عبا و قبا و نعلین سفید گوشه ای نشسته و با فرد مکلایی در حال جر و بحث بر سر مثنوی مولوی می باشد. پیرمرد از مثنوی حمایت می کرد و آن فرد به آن اهانت می نمود فرمودند: آمدیم و به کناری نشستیم و یکی از دوستان را فرستادیم که از وی دعوت کند در جمع ما حاضر شود پس از چند لحظه آن دوست محترم به همراه پیرمرد بازگشت، به وی احترام کردیم و از احوالش استنطاق نمودیم گفت: من در جوانی زحمات و ریاضیات شرعیه زیادی را متحمل شدم تا اینکه روزی حضرت صادق (علیه السلام) را در عالم مکاشفه دیدم که فرمودند: هر چه می خواهی بگو که تو نزد ما حاجت روا هستی گفت: عرض کردم آقا دو چیز از شما تقاضا دارم یکی ممری برای معاش و دیگر اینکه عالم به علم جفر شوم. حضرت فرمودند: آنچه خواستی به تو دادیم و سپس گفت حال پیر شده ام و تقدیرم بالا رفته و قرار است فردا بعد از ظهر بمیرم می خواستم علم جفرم را به فرد صالحی بدهم، به شرط آنکه امورات کفن و دفن مرا متقبل شود. مرحوم آیت الله نجابت فرمود: من قبول نکردم متعاقبا پیرمرد همان صحبت را با مرحوم شهید دستغیب (رحمه الله علیه) کرد و آن مرحوم نیز از قبولش اباء نمود به همین منوال به یکی دو نفر از همراهان پیشنهاد نمود ولی کسی قبول نکرد سپس تاملی بنمود و گفت پس شما فرد لایقی را به من معرفی کنید مرحوم استاد می فرمود: من و مرحوم شهید دستغیب فرزند یکی از بزرگان را که پدرش حق استادی بر هر دوی ما داشت معرفی نمودیم پیرمرد پس از لحظه ای تامل در حالیکه با انگشتانش شمارشی کرد گفت این فرد، سید، جوان و بزرگزاده است ولی کمی بد اخلاق است (خصوصیات او را کاملا بیان نمود) و من جفرم را به او نمی دهم اگر ممکن است فرد دیگری را معرفی کنید. مرحوم نجابت می فرمود بالاخره یکی از سادات مجتهد و متقی نجفی که دارای سن و سال قابل توجهی بود به او پیشنهاد شد پیرمرد این بار نیز مانند قبل مکثی نمود و گفت این فرد سید است و بزرگ و بزرگزاده می باشد من حاضرم جفرم را به او بدهم بعد یکی از دوستان او را به خانه سید مورد نظر هدایت کرد و فردا بعد از ظهر که بعضی از دوستان قضیه را دنبال کرده بودند معلوم شد آن پیرمرد در خانه همان سید دارفانی را وداع گفته است. مرحوم استاد نجابت بعد از نقل این حادثه تاملی فرمودند و گفتند: تعجب از اینجاست آن پیرمرد که دستش به دامن حضرت امام صادق (علیه السلام) رسید و آن حضرت به وی فرمودند: هر چه می خواهی بگو چرا از آن حضرت بالاتر از جفر را نخواست و معرفت خداوند تعالی را طلب ننمود!

 

برگرفته از کتاب: در کوی بی‌نشان‌ها

2 نظر

  1. من تابه خودم علم جفرداده نشه باورنمیکنم.الان حدود5سال است که دنبالش هستم.به امام رضا(ع)هم گفتم.ولی افسوس که این اهل بیت عزیز ماراتحویل نمیگیرند.به نظرم جواب دادن ایشان هم شده پارتی بازی.والااینقدری که من واسه فهمیدن علم جفردرحرم امام رضااشک ریختم ودعاکردم واسه هیچ چیز دیگه ای نکردم.حتی یک بارمادرم راهم فرستادم مشهد (چون منزل ما مشهد نیست)وگفتم واسم دعاکنه بازم خبری نشده هنوز.
    ازجفرگذشتم ولی خدایی این نبودانتظاری که من ازاهل بیت داشتم(ماهکذاالظن بک ولاالمعرف من فضلک و….) ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا ویتیما واسیرا راانسان میخونه طمع میکنه که ازآستان اهل بیت گدایی کنه.من کردم ولی نتیجه ایی که میخواستم نگرفتم.حالادیگه نمیدونم چه کنم. خداعاقبتمون رابخیرکنه شمااگرارتباط داریدباایت الله حسن زاده آملی اولاسلام به ایشان برسانید بعدبفرمایید ایشان یه دعایی کنند وعنایتی.(بنده مجیدبن مسلم )باتشکر

    • Shahim

      سلام علیکم
      اگر شما در وجود خودتان ظرفیت این علم را میبینید و به حق هم دعا کردید ولی پاسخ نگرفتید، مطمئن باشید که مصلحتی در آن هست.
      یادتان نرود که این چند روز دنیا، ارزش این همه خواهش و نیازمندی به چیزی که هدف خلقت آدمی نیست را ندارد.
      هدفتان را روی معنویت بگذارید و در این راه قدم بردارید، و برای همین هم دعا کنید. حتی اگر در دنیا مستجاب نشود، (به دلیل وجود حجاب‌ها) در آخرت آن‌ را خواهید دید.

      ضمن این که : به هوس راست نیاید به تمنی نشود کاندرین راه بسی خون جگر باید خورد

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*